بسم الله القاصم الجبارین

از امروز کار ما شروع میشه تا بریم با ضد اسلامیها بحث کنیم و سایتها و وبلاگهاشونو هک کنیم.

هر کس میخواد کمک کنه یک آموزش هک بنویسه یا بره سایت یا وبلاگ ضد اسلامی رو هک کنهبعدش بیاد توقسمت نظرها و اون سایتو که هک کرده بنویسه و آموزش هم همون جا بنویسه .

آرم گروه:

جمعه بیست و هشتم 4 1387

کلامى از امام حسین علیه السلام

کلامى از امام حسین علیه السلام

حضرت امام حسین علیه السلام فرمود:از جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمود:هر که دوست دارد به سان من زیست کند،و به سان من بمیرد،و به بهشتى که پروردگارم مرا وعده داده در آید،باید على بن ابى طالب و فرزندان و خاندان پاک او را که پس از من پیشوایان هدایت و چراغهاى شبهاى تار ضلالت‏اند،دوست بدارد.زیرا آنان شما را از باب هدایت بیرون نبرده و در باب ضلالت در نمى‏آورند.

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 120

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

على(ع) در کلام خداوند متعال

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبرى داد که مایه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز که على پیشواى هدایت و چراغ تاریکیهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنیاست،زیرا او صدیق‏اکبر و فاروق اعظم است ،و من به عزت خویش سوگند خورده‏ام که به آتش نبرم کسى را که او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیاى پس از او باشد،و به بهشت در نیاورم کسى را که دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیاى پس از او برداشته باشد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولایت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برایم آورد که در آن به رنگ سپید نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفریدگانم واجب نمودم،این را از جانب من به آنان برسان.

جبرئیل علیه السلام از میکائیل،او از اسرافیل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است که:ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولایت على بن ابى طالب دژ محکم من است،هر که بدان در آید از عذاب من ایمن باشد».

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

على(ع) در کلام خداوند متعال

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:اى على،جبرئیل علیه السلام مرا درباره تو خبرى داد که مایه روشنى چشم و شادى دلم شد،او به من گفت:اى محمد،خداوند به من فرموده :محمد را از سوى من سلام برسان و او را آگاه ساز که على پیشواى هدایت و چراغ تاریکیهاى ضلالت،و حجت بر اهل دنیاست،زیرا او صدیق‏اکبر و فاروق اعظم است ،و من به عزت خویش سوگند خورده‏ام که به آتش نبرم کسى را که او را دوست داشته و تسلیم او و اوصیاى پس از او باشد،و به بهشت در نیاورم کسى را که دست از ولایت و تسلیم در برابر او و اوصیاى پس از او برداشته باشد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت:اى محمد،پروردگارت تو را به دوستى و ولایت على بن ابى طالب فرمان مى‏دهد.

رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:جبرئیل علیه السلام از سوى خداوند برگ سبزى از درخت آس برایم آورد که در آن به رنگ سپید نوشته بود:من دوستى على بن ابى طالب را بر آفریدگانم واجب نمودم،این را از جانب من به آنان برسان.

جبرئیل علیه السلام از میکائیل،او از اسرافیل،او از لوح،او از قلم،او از خداى عز و جل آورده است که:ولایة على بن ابى طالب حصنى،فمن دخل حصنى امن من عذابى«ولایت على بن ابى طالب دژ محکم من است،هر که بدان در آید از عذاب من ایمن باشد».

امام على بن ابیطالب علیه السلام ص 116

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

متن نظر:
با سلام
من به هیچ وجه سخن شما را در رابطه بااسلام آوردن حضرت امیر رضی الله عنه به عنوان اولین نفر که سنی ها آن را نفی می کنند قبول ندارم. چون سنی ها آن را بلا شک قبول دارند. ومیگویند اولین زن حضرت خدیجه واولین نوجوان حضرت علی واولین مرد حضرت ابوبکر بود. و این هیچ چیز از ارزش های حضرت امیر کم نمی کند و این فقط برای نشان دادن تاریخ است و بس .نه نعوذ بالله دشمنی با حضرت امیر و کم کردن مقام ایشان که استنباط بعضی شیعیان است . ممنون
....................

پاسخ من:
بسم الله القاصم الجبارین
اولا مرد نشانه جنسیت است نه نشانه سن و سال.
ثانیا  اگر از نظر سن و سال هم در نظر بگیریم پدرم علی(ع) از نظر عقلی بالغ بودند.(احتیاج به توضیح ندارد)
ثالثا  اگر اینطور باشد اولین پیرزن و پیرمرد که اسلام آورده که بوده است؟
رابعا شما به من جواب دهید پدرم علی(ع) زودتر اسلام آورد یا ابوبکر؟
منتظر جواب شما...والسلام

دسته ها : پدرم علی(ع) - نظرات
پنج شنبه بیست و هفتم 4 1387

سبقت در اسلام، ایمان و هجرت

سبقت در اسلام ایمان و هجرت

----------------------------------------------
[1] 10) این عبارت مى‏رساند که على (ع) در سنین بسیار کوچکى به خانه پیامبر منتقل گردیده،که حتى نیاز به جویدن غذا داشته است!و در حکم نوزاد بسر مى‏برد (و انا ولید) دقت فرمائید

 

 

[2] 11) شرح ابن ابى الحدید ج 13 ص 200،جامع الصغیر سیوطى ج 2 ص 209 ش 5836

 

 

[3] 12) و کان له لحاف،لیس له لحاف غیره،و معه عائشة و کان رسول الله ینام بینى و بین عائشة لیس علینا ثلاثتنا لحاف غیره فاذا قام الى صلوة اللیل یحط بیده اللحاف من وسطه بینى و بین عائشة... فاخذتنى الحمى لیلة فاسهرتنى فسهر رسول الله لسهرى... (بحر الانوار ج 40 ص 2،سفینة البحار ج 2 ص 231)

 

 

صفحه37

سبقت در اسلام ایمان و هجرت

گفتیم شش ساله بود که به خانه پیامبر آمد و تحت کفالتش قرار گرفت.همه گاه همراه و همدم پیامبر بود از راه و روش او،از سخنان و برنامه زندگى او بهره بسیار گرفت و نظم و انضباط زندگى را از او آموخت.

او چنان با پیامبر مانوس شد که مى‏شد او را واجد همان روح و روان پیامبر دانست و الحق ارواح متجانس یکدیگر را جذب مى‏کنند و ارواح متخالف به دفع هم مى‏پردازند.على کوچک و خردسال است ولى روحى عظیم از سنخ روح نبوت در اوست.پیامبر خود در سخنى فرموده بود من و على از نورى واحد آفریده شده‏ایم.بدین سان هم خوئى و انس آن دو با یکدیگر امرى طبیعى بود.

ایمان او در کودکى

رسول خدا صلى الله علیه و آله چهل ساله بود که به نبوت مبعوث شد و على در آن هنگام 10 سال بیشتر نداشت.رسول خدا صلى الله علیه و آله نبوتش را اظهار کرد.خدیجه همسر او بر اساس آشنائى با سوابقش دعوت او را پذیرا شد و على به عنوان دومین مؤمن به‏پیامبر و نخستین او از گروه مردان این دعوت را پذیرا شد.

بدین سان او با فطرت توحید به دنیا آمد و هرگز به سوى بت روى نیاورد و هیچگاه به بتى سجده نکرد. در ایمان هم بر دیگران پیشى گرفت و تولد عقلانى خود را با اسلام آغاز نمود.خود در سخنى به همین نکته اشاره کرده و مى‏فرماید:فانى ولدت على الفطرة و سبقت الى الایمان و الهجرة .من بر فطرت توحید به دنیا آمدم و در ایمان و هجرت بر دیگران سبقت جستم‏و هم از کودکى خود یاد کرده و مى‏فرماید:

-و لم یجمع بیت واحد فى الاسلام غیر رسول الله صلى الله علیه و آله-و خدیجة و انا ثالثهما ارى نور الوحى و الرسالة و اشم ریح النبوة .2-در آن روزگار اسلام در خانه‏اى نیامده بود جز در خانه رسول الله صلى الله علیه و آله و خدیجه که من نفر سوم آنها بودم.نور وحى و رسالت را مى‏دیدم و بوى نبوت و پیامبرى را مى‏بوئیدم.

اسلام او در کودکى مورد تایید اکثر مورخان از اهل سنت است.ابن هشام در سیره خود مى‏نویسد او در 10 سالگى با بصیرت کاملى به پیامبر ایمان آورد و گوى سبقت را از دیگران ربود ابن صباغ هم از زمان على پذیرش اسلام را در کودکى تایید مى‏کند سبقتکم فى الاسلام طفلا صغیرا ما بلغت اوان حلمى البته برخى از اهل سنت در این زمینه نظر دیگرى دارند على اول من آمن در اینکه نخستین فرد از مردان که به اسلام ایمان آورده‏اند کیست؟توده مردم از اهل سنت‏سخنانى دارند که مورد

----------------------------------------------
[1] 1-نهج البلاغه

 

 

[2] 2-خطبه 234

 

 

[3] 3-ص 245 سیره ابن هشام ج 1

 

 

[4] 4-ص 16 فصول المهمه

 

 

[5] 5-محمد طبرى شافعى اسلام او را در 16-15 سالگى دانسته-ص 58 ذخائر العقبى

 

 

صفحه38

تایید علماى آنها و گروه شیعیان نیست.همه علماى شیعه و اکثر علماى اهل سنت‏بر این امر اتفاق دارند که على اول من اسلم است و اول من آمن.پیامبر فرمود:یا على انت اول المؤمنین ایمانا و اول المسلمین اسلاما طبرى هم در این‏رابطه مى‏گوید او در ده سالگى به پیامبر ایمان آورد و گوى سبقت و ایمان را از دیگران ربود .ابن هشام مى‏گوید بعث النبى صلى الله علیه و آله و آله یوم الاثنین و اسلم على یوم الثلاثاء پیامبر در دوشنبه مبعوث شد و على علیه السلام در سه‏شنبه به او ایمان آورد.

خود امام در موردى بسیار به اول من آمن بودن خود تصریح کرد که یکى دو نمونه‏اش را در همین فصل خواندیم و اینک نمونه دیگر آن را بنگریم.او در سخن 131 فرمود:اللهم انى اول من اناب،و سمع و اجاب، لم یسبقنى الا رسول الله صلى الله علیه و آله و آله بالصلوة -بار خدایا من نخستین کسى هستم که به حق رسیده و آن را شنیده و پذیرفته است.هیچکس بر من به نماز پیشى نگرفت مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله.

اسناد در این زمینه بسیارند و نخستین مسلمان بودن او مورد اتفاق فریقین است و حتى افرادى چون ابن اثیر و دیگران به آن تصریح دارند .و انگهى اهل سنت نمى‏توانند سخن على علیه السلام را در این زمینه تکذیب کنند زیرا که او را خلیفه پیامبر مى‏شناسند.

زیر سؤال بردن ایمان او

بسیارى از علماى اهل سنت ایمان آوردن او را در کودکى قبول دارند ولى تشکیک کرده‏اند که او بالغ نبوده و ایمانش درست نیست!!این دعوى به چند علت رد است.نخستین دلیل اینکه رسول خدا که سخن او حق است و فصل،اسلام او را قبول کرده.ثانیا قرآن در داستان حضرت عیسى که طفلى تازه متولد بود نقل مى‏کند که از همان سن دعوى نبوت کرد:انى عبد الله آتنى الکتاب و جعلنى نبیا و... 11) و یا درباره یحیى مى‏گوید ما در خردسالى به او حکم نبوت و کتاب دادیم:یا یحیى خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیا .و این آیات ساخته شخص پیامبر نیست که وحى الهى است.مى‏دانیم که رسول الله از روى هوى و هوس سخنى نگفت و هر چه گفت وحى بود:و ما ینطق عن الهوى ان هو الا وحى یوحى .ثالثا باید دانست فرق است‏بین

----------------------------------------------
[1] 6-ابى الحدید،شرح نهج البلاغه ج 3 ص 258

 

 

[2] 7-ج 3 تاریخ طبرى ص 1160

 

 

[3] 8-ج 1 سیره ابن هشام ص 245

 

 

[4] 9-نهج البلاغه فیض ص 814

 

 

[5] 10-کامل ج 2 ص 22

 

 

[6] 12-آیه 12 سوره مریم

 

 

[7] 13-آیه 4 سوره نجم

 

 

صفحه39

تکلیف شرعى و مسؤولیت انجام وظیفه با قبول ایمان.اگر على به سن بلوغ نرسیده است‏بدین معنى است که تکلیف و مسؤولیت‏شرعى ندارد،نه بدان معناست که هر غیر مکلفى حرف و باور او بیحساب است.

در مجلس خویشاوندان

شنیدید در سال سوم بعثت پیامبر مجلسى از خویشاوندان تشکیل داد و به حکم خداوند که فرمان و انذر عشیرتک الاقربین را صادر کرده بود ماموریت‏یافت‏به دعوت آنها بپردازد و چنین کرد:

در آن مجلس احدى دعوت او را اجابت نکرد.پیامبر فرموده بود هر که دعوت مرا براى نخستین بار بپذیرد وصى من وزیر من و جانشین من خواهد بود.و على شهادتین گفت و دعوت او را اجابت کرد. رسول خدا باز هم همان سخن را تکرار کرد و تنها على علیه السلام او را اجابت نمود.براى بار سوم پس از شنیدن اجابت و شهادتین على فرمود:

انت اخى،و وزیرى،و خلیفتى من بعدى .تو برادر منى،وزیر منى،و پس از من تو جانشین منى.و ابو لهب به مسخره به ابو طالب گفته بود تو از این پس باید تابع برادر زاده و پسرت باشى .

آرى على وزیر و برادر و خلیفه رسول شد و در آن هنگام سیزده سال بیشترنداشت و در آغاز دوران نوجوانى،و بدون در نظر گرفتن شرایط عصمت و امامت او،تنها به اتکاى دید عادى و طبیعى که درباره دیگر افراد این سنین هم مصداق دارد،در سن استدلال عقلانى و منطقى بود.این عظمت روح على را نشان مى‏دهد که در این سن به منصب وزارت پیامبر خاتم رسید.

تبعیت از پیامبر

بدین سان على لحظه‏اى به خدا شرک نورزید و از همه در اسلام مقدم شد .او با تمام وجود اسلام را پذیرا شد و با همه هستى و وجود بدان ایمان آورد و در راه تبعیت از اسلام و نگاهبانى از آن و از آورنده آن از سر و جان مایه گذارد .

زندگى او در دوران بعثت فصل جدید و ارزنده‏اى از زندگى را به روى او مى‏گشاید.دورانى است که همه هوش و گوش او متوجه اسلام است.خانه پیامبر مدرسه وحى شد و محمد صلى الله علیه و آله معلم قرآن على.و طبیعى است که از این مدرسه و آن معلم چه فارغ التحصیلى تحویل جهان وجود داده مى‏شود.

پیامبر خود مى‏فرمود فرشتگان به مدت 7 سال بر من و على درود مى‏فرستادند زیر در این مدت شهادتى (از دنیاى مردان) به توحید از زمین به آسمان بالا نمى‏رفت جز از من و از على علیه السلام صلت الملائکة على و على على سبع سنین و ذلک انه لم ترفع شهادة ان لا اله الا الله الى السماء الا منى و من على

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

دوران کودکى على (ع)

دوران کودکى على (ع)

----------------------------------------------
[1] 6-خطبه 234 نهج البلاغه

 

 

صفحه33

امیر المؤمنین على علیه السلام تا سن سه سالگى در خانه خویش و در کنار پدر و مادر خود زندگى مى‏کرد،و بسیار مورد تکریم و احترام آنان بود،زیرا على علیه السلام علاوه از نظر فرزندى که محبوب والدین خویشتن بوده است،کمالات و غرایب آن حضرت،از قبیل سخن گفتن در شکم مادر،باز شدن‏«دیوار کعبه‏»به احترام وى،سلام به پدر و مادر و تمام انبیاء الهى به ویژه به رسول خدا،تلاوت قرآن و سایر کتاب‏هاى آسمانى در حضور رسول گرامى اسلام هنگام تولد،همه و همه موقعیت امیر المؤمنین علیه السلام را در میان مردم به ویژه خانواده‏اش دو چندان کرده بود،لذا پدر بزرگوارش در میهمانى تولد«مولود کعبه‏»همه مردم مکه را به ولیمه او دعوت نمود،و یکهزار و سیصد شتر و گاو و گوسفند عقیقه کرد...

«على علیه السلام‏»از نظر تربیت‏خانوادگى فوق العاده بالا و چشمگیر بود،و نیازى به مراقبت افراد عادى نداشت هر چند پدر او رئیس قبائل‏«مکه‏»و متصدى امور«کعبه‏»بود،و در میان مردم موقعیت‏بى نظیرى داشت و روى همین ویژگیها بود که پدر او پس از بعثت رسول خدا قویترین حامى و یاور«رسول الله‏»در برابر دشمنان و بد اندیشان به حساب مى‏آمد...

و مادرش‏«فاطمه‏»نیز از زنان پاکدامن و اسوه حقیقت و ایمان به شمار مى‏آمد،و نخستین زنى است از زنان عالم که پس از«خدیجه کبرى‏»به رسول خدا ایمان آورد،و درکل،یازدهمین فردى است از مؤمنین پیشتاز در آن عصر خفگان و خطرناک که گوى‏سبقت را از دیگران ربود.

آرى امیر المؤمنین هر چند در دوران کودکى بسر مى‏برد،ولى از نظر کمالات انسانى و سجایاى اخلاقى و«عصمت‏»و سایر فضائل لازم،هیچگونه کمبودى نداشت،و نور و خمیره‏اش در تمام دوران‏ها با پیامبر اسلام آمیخته و یکجا بود،جز این که پیامبر نبود.به این حقیقت صدها حدیث در کتاب‏هاى معتبر اهل سنت و شیعه تصریح دارد،که ما فعلا در این بخش به آن مطالب نمى‏پردازیم...

ولى هر چه هست آن حضرت نیاز به کمالات بیشترى داشت،و باید از سر چشمه‏«وحى‏»تربیت و تعلیم او تضمین مى‏گردید،و جز آغوش پیامبر،و آن مربى دلسوز و واسطه بین خدا و خلقش،کسى دیگرى هر چند«ابو طالب‏»و«فاطمه بنت اسد» (دو گوهر گرانبها) هم باشند نمى‏توانند کمالى بر کمالات على علیه السلام بیفزایند.

على ادیب خدا

به اعتقاد شیعه و پیروان مکتب بحق ولایت،على امیر المؤمنین و یازده فرزند گرامیش بترتیب جانشین بلا فصل رسول خدا و خلیفه الهى در عالم خلقت مى‏باشند،و موظفند علاوه بر حفظ دین و سایر وظایف مهم دیگر،رهبرى و تربیت صحیح توده‏هاى مردم را بر عهده گیرند،بنا بر این تربیت‏خود آنان باید از طریق خدا و منبع‏«وحى‏»صورت گیرد،و با آداب الهى و تربیت پیامبر بزرگ اسلام متخلق و مؤدب گردند،در این زمینه توجه خوانندگان عزیز را به دو حدیث جلب مى‏نمایم:

1-قال رسول الله (ص) :«انا ادیب الله و على ادیبى‏»

پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمودند:من ادیب خدا و على ادیب من است.

----------------------------------------------
[1] 1) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 14

 

 

[2] 2) در کتاب‏«تجلیات ولایت‏»بقلم نگارنده مطالب و احادیث زیادى در این زمینه آمده است.

 

 

[3] 3) مکارم الاخلاق ص 17

 

 

صفحه34

یعنى رسول خدا بطور مستقیم با آداب الهى تربیت مى‏گردد،و امیر المؤمنین على علیه السلام نیز با همان آداب خداوندى،منتهى از طریق پیامبر عزیز اسلام تربیت مى‏شود.-قال على (ع) :ان رسول الله ادبه الله و هو ادبنى و انا اؤدب المؤمنین و اورث الاداب المکرمین.»

همانا رسول خدا با آداب الهى مؤدب گردیده،و او نیز مرا با همان روش تربیت نموده،و من هم وظیفه دارم مؤنین و پیروان خویش را به همان کیفیت پرورش داده،و ارزش‏هاى واقعى را ترویج نمایم.

چنانچه ملاحظه مى‏فرمائید،در این دو حدیث تربیت و ادب مولاى متقیان از طریق منبع‏«وحى‏»و رسالت پیامبر خدا صورت گرفته است،بنابر این على تجسم ادب الهى و رسول او مى‏باشد،و سعى دارد دیگران را نیز با همان ارزش‏ها رهبرى فرماید.

على به خانه پیامبر منتقل مى‏گردد.

چنانچه اشاره نمودیم،پیامبر اسلام تربیت و پرورش امیر المؤمنین على علیه السلام را بطور مستقیم زیرا نظر گرفت،و سعى داشت على را حتى در خانه پدر و مادرش به حال خود رها نسازد،بلکه وى را با همان ارزش‏هاى عالى انسانى و الهى تربیت نماید،بطورى که در تاریخ و حدیث آمده است:

آن حضرت على را در کنار خود داشت،و حتى شستشوى بدن،و شیر دادن وى،و تحریک گهواه براى خواباندان نوزاد...را بر عهده گرفت،و از سه سالگى‏«على ابن ابیطالب‏»او را بطور مستقیم به خانه خودش منتقل نمود،زیرا از نظر«روانشناسى تربیتى‏»ثابت‏شده است که کودک در این مقطع سنى فوق العاده حساس است،و براى پذیرش مسائل اخلاقى و تربیتى آمادگى بیشترى دارد،لذا على علیه السلام باید در کنار پیامبر خدا باشد،و با ظرافت‏خاصى ابعاد زندگى و اخلاقى آن حضرت را در عمل لمس کند،اینک توجه شما عزیزان را به دو شاهد زنده تاریخى و حدیثى جلب مى‏نمایم:

1-قال رسول الله (ص) :«اجعلى مهده بقرب فراشى،و کان رسول الله یلى اکثر تربیته و کان یطهر علیا فى وقت غسله،و یوجره اللبن عند شربه،و یحرک مهده عند نومه،و یناغیه فى یقظته،و یحمله على صدره،و یقول:هذا اخى و ولیى و ناصرى و صفیى و ذخرى و کهفى و ظهرى و ظهیرى و وصیى و زوج کریمتى وامینى على وصیتى و خلیفتى و کان یحمله دائما و یطوف به جبال مکة و شعابها و اودیتها

چون على علیه السلام متولد گردید،و پیامبر خدا خود را به وى رسانید،آن حضرت خطاب به مادر على علیه السلام فرمودند:گهواره على را در کنار رختخواب من قرار دهید،و پیامبر گرامى شخصا بیشتر امور تربیتى على علیه السلام را بر عهده گرفت،هنگام نیاز،آن فرزند کعبه را شستشوى مى‏داد،و در شیر خوردنش کمک مى‏کرد،و براى اینکه آن طفل را بخواباند گهواره‏اش را حرکت مى‏داد،و با آهنگ دلنواز براى وى مى‏خواند،و گاهى به سینه‏اش مى‏گرفت و مى‏فرمود!این کودک برادر من است، او را به یاورى و ولایت و پناه و پناهندگى برگزیده‏ام او امید و پشتوانه من است،این فرزند عزیز و نوزاد گرامى جانشین و وصى من و شوهر دخترم و امین وصایایم و خلیفه‏ام بعد از من خواهد بود،رسول خدا هرگز وى را از خود دور نمى‏گذاشت،و هر کجا مى‏رفت على علیه السلام را با خود مى‏برد،و حتى هنگام رفتن به کوهها و دشت و دره‏ها پیوسته مولود کعبه را همراه داشت.

شما خوانندگان محترم توجه مى‏فرمائید که بنا به صراحت این حدیث‏شریف،رسول گرامى اسلام تربیت على علیه السلام را در خانه پدر و مادر وى نیز نادیده نمى‏گرفت،و پیوسته وى را ملازم خویشتن کرده بود،و کارهاى عاطفى و پرورشى آن حضرت را شخصا عهده‏دار بود،زیرا على وصى پیامبر است و مسئولیت‏سنگینى را بعد از رسول خدا باید عهده‏دار گردد...

----------------------------------------------
[1] 4) تحف العقول ص 114،بحار الانوار ج 77 ص 414

 

 

[2] 5) بحار الانوار ج 35 ص 9 و 10 ح 11،جلاء العیون شبر ج 1 ص 243،شجره طوبى ص 219 و 220

 

 

صفحه35

2-دومین شاهد زنده در این مورد،تاریخى است که از جمله‏«ابن ابى الحدید»امام‏«معتزله‏»ها آن را در شرح خود آورده،و مى‏نویسد:چون خشکسالى و قحطى عجیبى در«جزیرة العرب‏»پدیدار گردید، حضرت‏«ابو طالب‏»با داشتن مسئولیت اجتماعى و عائله‏مندى زیادى در مضیقه مالى قرار گرفت، حضرت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله به عموهایش‏«حمزه‏»و«عباس‏»فرمودند:بیائید هر کدام یکى از فرزندان‏«ابو طالب‏»را به خانه خود منتقل کنیم تا زحمت‏بار زندگى را از دوش وى بکاهیم و آنان نیز پذیرفته،و به‏خانه ابو طالب آمدند،و در نتیجه‏«حمزه‏»«جعفر طیار»و«عباس‏»«طالب‏»را برگزیدند،و رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز على را برگزید و فرمود:

«قد اخترت من اختاره الله لى علیکم علیا»فکان على علیه السلام فى حجر رسول الله صلى الله علیه و آله،منذ کان عمره ست‏سنین.

من کسى را برگزیدم که خداوند او را براى من در مورد شما برگزیده است!!

آنگاه ابن ابى الحید مى‏نویسد که على علیه السلام در آغوش و دامن پر مهر پیامبر قرار گرفت،در حالى که بیش از شش بهار از عمر او نگذشته بود. چنانچه ما اشاره کردیم على علیه السلام سه ساله به خانه رسول الله منتقل شده است)

کیفیت تربیت على در دامان پیامبر

چنانچه در علوم‏«روانشناسى‏»بحث‏شده است،سه عامل مهم در تکوین شخصیت هر انسانى نقش اساسى دارد،علاوه بر«وراثت‏»و«محیط زندگى‏»و دوستان نزدیک،«مربى‏»و الگوها فوق العاده مؤثر مى‏باشد

تقدیرات الهى ایجاب کرد که على علیه السلام همیشه در کنار مربى خود رسول خدا باشد،تا مستقیما از منبع‏«وحى‏»بهره گیرد،و حتى آمدن‏«جبرئیل‏»را ببیند،و صدایش را بشنود،و کلمات‏«وحى‏»و محتواى آن را درک کند و با آداب و سنن خدا و رسولش انس گیرد،تا وجود پر ارزش او ساخته‏تر گردد...

«بنى اعظم‏»پس از انتقال على علیه السلام به خانه‏«وحى‏»فوق العاده او را گرامى مى‏داشت،حتى همانند دایه‏هاى دلسوز و مادران مهربان او را در رختخوابش میخوابانید،و هنگام نیاز غذا را خود مى‏جوید و بر دهان وى مى‏گذاشت،و به سینه‏اش مى‏چسبانید...خلاصه از نظر عاطفه و اخلاق و برخورد انسانى آنچنان وى را عزیز و محترم مى‏داشت که تاریخ نظیر آن را ندیده است و ما اینک به دو مورد آن بطور خلاصه اشاره مى‏کنیم

الف:قال على (ع) :و قد علمتم موضعى من رسول الله (ص) بالقرابة القریبة،و المنزلة الخصیصة، وضعنى فى حجره و انا ولید یضمنى الى صدره،و یکنفنى فى فراشه و یمسنى جسده و یشمنى عرفه و کان یمضغ الشى‏ء ثم یلقمنیه...و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه یرفع لى من کل یوم من اخلاقه علما...

----------------------------------------------
[1] 6) شرح ابن ابى الحدید ج 1 ص 15

 

 

[2] 7) زیرا«امیر المؤمنین‏» (ع) «در بعثت رسول خدا ده ساله بود،و احادیثى از خود آن بزرگوار و دیگران آمده است که آن حضرت تا دوران بعثت،هفت‏سال در کنار پیامبر خدا به عبادت پرداخته،و در سال چهلم هجرت در سن شصت و سه سالگى به شهادت رسید.و چنانچه بیست و سه سال دوران رسالت نبوى،و بیست و پنج‏سال دوران خانه نشینى و غصب خلافت را در نظر بگیریم،و مدت پنج‏سال مدت خلافت على (ع) را به آن اضافه کنیم با تاریخ مورد انتخاب ما مطابقت مى‏نماید... (در صفحات بعدى این موضوع روشنتر شده است)

 

 

[3] 8) و لقد سمعت رنة الشیطان حین نزل الوحى علیه صلى الله علیه و آله...فقال (ص) انک تسمع ما اسمع و ترى ما ارى الا انک لست‏بنبى و للکنک لوزیر شرح نهج البلاغه فیض الاسلام خ 234 ص 811، ابن ابى الحدید ج 13 ص 197

 

 

[4] 9) نهج البلاغه فیض خ 234 ص 811،ابن ابى الحدید ج 13 ص 197 متن خطبه قاصعة

 

 

صفحه36

على علیه السلام در مورد شایستگى‏هاى خود به سپاه خویش و مسلمانان‏«مهاجر و انصار»مى‏فرمایند:

«شما منزلت و تقرب مرا به رسول خدا از نظر دامادى و پسر عمو بودن مى‏دانید،و همچنین از جهت معنوى و خصوصیت‏هاى دیگر متوجه هستید که تا چه حد من به او نزدیک و محترم بودم،او مرا در کنارش پرورش داد،و در کودکى و کوچکى‏ام به سینه‏اش مى‏چسبانید،و در رختخواب مخصوص خویش مى‏خوابانید!!و تنش را به من مى‏مالید،و عطر خوش بدنش را به من مى‏بویانید،و خوراک و غذاها را مى‏جوید و به من مى‏خورانید و من آنچنان ملازم او بودم،که گویا«شتر بچه‏اى‏»در دنبال مادرش مى‏باشد،و هر روز براى من از خوهاى ممتاز پیامبر پرچم و نشانه‏اى مى‏افراشت...

در این فرازها به گوشه‏اى از محبت‏ها و نوازش‏هاى پیامبر خدا،و کیفیت پرورشى على علیه السلام از طریق آن حضرت اشاره گردیده،و در تاریخ بشریت هیچ پدر و مادرى را نمى‏توان سراغ داشت که تا این اندازه به فرزندش مهربانتر و نزدیکتر باشد.حتى خود پیامبر اسلام به هیچ کدام و هیچیک از فرزندانش به اندازه‏«على بن ابیطالب‏»تفقد ومحبت نداشته است،چنانچه به این واقعیت تاریخى و عاطفى در حدیثى از«فضل بن عباس‏»اشاره شده است.

ب:على علیه السلام در جواب سؤال شخصى از مناقب و فضائل آن حضرت،پس از اشاره به آیات قرآن مجید،و جریان‏«غدیر خم‏»که در آن پیامبر اسلام على علیه السلام را به امر خدا به جانشینى خویش منصوب فرمودند،اظهار مى‏دارند:من در کنار پیامبر خدا بودم،در مسافرت آن سرور،خدمتگزارش بودم و در خانه‏اش نیز بیش از یک لحاف موجود نبود،لذا آن حضرت مرا در کنار خود مى‏خوابانید،و همسرش را هم در کنار دیگرش،و چون به نماز شب بلند مى‏شد،لحاف را از وسط به زمین مى‏چسباند و سپس به عبادت مى‏پرداخت و چون مریض مى‏شدم شب را تا سحر بیدار مى‏ماند!!و مرا دعا مى‏کرد.

قابل توجه است که رسول خدا تا چه اندازه به على علیه السلام توجه داشت،و او را محرم اسرار خانوادگى‏اش مى‏نمود،و در کنار بسترش مى‏خوابانید،و چقدر سوز و شفقت داشت که در حال تب و بیمارى شب را تا سحر به بیدارى مى‏گذرانید...!!

آفتاب ولایت ص 23

على اکبر بابازاده

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

على در خانه پسر عمو

على در خانه پسر عمو

چیز عجیب این است که در جامعه قبایلى آن زمان،که تعصبهاى خانوادگى خیلى شدید است،دست تقدیر،براى سرنوشتى که در کار ساختنش است،این کودک را که پدر بسیار متشخصى مثل ابو طالب دارد،به نام فقر،به خانه پسر عمو مى‏کشاند،و او در کنار فاطمه و با کسى بزرگ مى‏شود که سرنوشت پیوند و طرح و نقشه شگفتى براى این دو کودک پیش‏بینى کرده است.

رابطه متقابل پیغمبر و على

رابطه پیغمبر و على رابطه متقابل عجیبى است:پیغمبر که فرزند عبد الله و نوه عبد المطلب ثروتمند و متشخص است،به قدرى یتیم و فقیر مى‏شود که ناچار به خانه ابو طالب پدر على مى‏رود و فاطمه-مادر على-پرستارش مى‏شود.بعد از اینکه پیغمبر در زیر سرپرستى و پرستارى پدر و مادر على بزرگ مى‏شود،خود خانواده على ورشکست مى‏شود،به طورى که بعد على-درست مثل اینکه دارد جوابش گفته مى‏شود-به نام فقر وارد خانه پیغمبر مى‏شود و تحت‏سرپرستى پیغمبر و خدیجه بزرگ مى‏شود،یعنى پیغمبر کودکیش را در دامن مادر على و در زیر دست پدر على و على،بر عکس،کودکیش را در زیر دست پیغمبر و در حمایت‏خدیجه یعنى پدر فاطمه و مادر فاطمه مى‏گذراند.این،طرح کاملى بوده که از اولش تدوین شده است.

على(ع)صفحه 67

دکتر على شریعتى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

پرورش یافتن در دامن رسول الله(ص)

----------------------------------------------
[1] 16ـ کشف الحق و نهج الصدق/109،دلائل الصدق/ .506

 

 

[2] 17ـ السیرة الحلبیة 1/268 و نیز سیره زینى دحلان که در حاشیه سیره حلبى چاپ شده است .

[3] 18ـ بحار الانوار 38/ .295

 

 

صفحه30

على علیه السلام از کودکى تا بعثت

على علیه السلام از کودکى تا بعثت

على علیه السلام بدنیا آمد در حالى که پاکیزه و سالم بود.از همان دوران خردسالى آثار فطانت و چابکى در او به چشم مى‏خورد.تلاش‏هائى شگفت‏انگیز داشت که دل و چشم پدر و مادر را روشن مى‏کرد.فاطمه مادرش،آن زن مجرب و ورزیده،که روزگارى امر سرپرستى محمد صلى الله علیه و آله را بر عهده داشت اینک در انجام آخرین ماموریت‏خود،براى تربیت آخرین فرزندش،على خردسال،با تمام وجود کوشش مى‏کرد.

دوران خردسالى على علیه السلام سپرى مى‏شد.او در میان کودکان و همبازى‏هاى خود ولى فراتر از آنان و اغلب در نقش هدایت و سرپرستى بین بازیکنان و حتى در مواردى سبب نجات کودکى از مرگ قطعى مى‏شد که از پشت‏بامى در حال سقوط بود و على با زرنگى خاصى او را از خطر رهاند.

على علیه السلام در خانه پیامبر

حسن تصادف نگوئیم که حسن انتخابى پدید آمد.على 6 ساله بود که در مکه قحطى سختى روى داد وضع زندگى ابو طالب از بد بدتر شد.روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله به عموهایش عباس و حمزه گفت‏به نزد ابو طالب رویم و بار زندگى او را سبک سازیم.با هم به نزد ابو طالب رفتند و مساله را با او در میان نهادند.وابو طالب موافقت کرد.

عباس پسرش جعفر را به خانه خود آورد حمزه طالب را و پیامبر هم على خردسال را به خانه خویش او ظاهرا آنقدر در نزد پیامبر بود تا کار به هجرت کشید (گو اینکه برخى از اسناد نشان مى‏دهند که على دو سال بعد به خانه خود بازگشت و مجددا پس از مدتى به خانه پیامبر آمد)

على علیه السلام در خانه پیامبر چون قطره‏اى بود که به دریا پیوست.جایگاه او کنار پیامبر و روى سینه او بود او چون پدرى مهربان به کار سرپرستى و مراقبت و هدایت او مشغول بود.این کار تا دوره نوجوانى و پس از آن تا دوران جوانى على ادامه یافت.بعدها هم مى‏دانیم که داماد پیامبر شد و هم خانه و همراز و همرزم و برادر او شد.

اهمیت این انتقال

على علیه السلام دوران شکل پذیرى شخصیت را در کنار رسول خدا گذراند و مى‏دانیم که این دوران حساس از نظر پرورشى بسیار مهم است.البته او قبل از انتقال به خانه پیامبر،حتى در دوران نوزادى مستقیما با رسول خدا ارتباط داشت و پیامبر به خانه ابو طالب زیاد آمد و شد مى‏کرد و على را در کنار مى‏گرفت.

مهم این است که امر تربیت او حتى از خردسالى توسط پیامبر بود،او بود که با على علیه السلام سخن مى‏گفت،در گوش او زمزمه‏ها مى‏کرد و حتى گوشت و نان و خرما را در دهان خود مى‏جوید و نرم مى‏کرد و در دهان على مى‏گذاشت.گویا مى‏دانست که او در آینده باید قهرمان اسلام و توحید و مبلغ وحى او شود.

على علیه السلام در دوران کودکى در خانه پیامبر،با فرزندان او مانوس بود و رسول خدا نه تنها به عنوان یک پدر مهربان بلکه به عنوان یک الگو و مدل بود.او در کنار پیامبر،بسیارى از خصایل و صفات و شمایل او را کسب کرد تسلیم او و راه او بود و از چشمه‏سار حکمت او و بعدها از منبع وحى او نیکو بهره گرفت.

دور نماى حیات او
----------------------------------------------
[1] 1-سیره ابن هشام ج 1 ص 246

 

 

صفحه31

رسول خدا صلى الله علیه و آله از همان کودکى دورنماى شگفت‏انگیز و زیبائى را از حیات على علیه السلام در برابر خود تصویر مى‏کرد چابکى و زیرکى على را مى‏دید و بدان امیدوار بود.او در کودکى على مایه‏هاى الهى را در او مى‏دید و احساس مى‏کرد زمینه براى تکاملى عظیم در او فراهم است.

على علیه السلام به واقع دوران کودکى عجیبى داشت.هر مربى که به جاى پیامبر مى‏آمد از دیدن وضع شگفت او به تربیتش امیدوار مى‏شد و بدان کار همت مى‏گماشت.مورخین نوشته‏اند او در دوران کودکى با هر کودکى که کشتى مى‏گرفت او را به زمین مى‏زد.گاهى اسبى را در حال دویدن مى‏دید.او را با دویدن تعقیب مى‏کرد و سرانجام به او مى‏رسید و پیامبر این جریانات را مى‏دید و چشم‏انداز خوبى را براى او در ذهن مجسم مى‏کرد.

تربیت او را بر عهده گرفت،شاید بدان حد و اندازه‏اى که هر پدرى درباره فرزندش معمول مى‏دارد.همه حرکات و سکنات او را در نظر مى‏داشت تا به موقع،موضع مناسبى را اتخاذ کند.و این خود موهبتى عظیم براى على و دنیاى اسلام بود.

على علیه السلام نهال محمد صلى الله علیه و آله

اینکه پیامبر شخصا امر تربیت او را بر عهده گرفته است‏خود یک مساله است و اینکه موفقیتى عظیم از این تربیت نصیبش شده است مساله‏اى دیگر.رسول خدا صلى الله علیه و آله را در این راه توفیقى بود و حقا مى‏توان گفت همان کارى را درباره على علیه السلام‏کرد که زکریا در رابطه با مریم و حتى فراتر از آن و انبتها نباتا حسنا خداوند هم همه اسباب خیر را در این تربیت‏براى على فراهم آورد.تا حدى که همه استعدادهاى على شکوفا شدند و همه جنبه‏ها و ابعاد وجودیش رشد و پرورش یافته‏اند.بدین سان على علیه السلام فارغ التحصیل دانشگاه محمد صلى الله علیه و آله است و نهالى است که دست‏باغبانى آورنده اسلام و قرآن آبیارى شد و رشد و پرورش یافت.على در مکتب او درس خواند و تربیت‏یافت،از گرمى نفس او جان و روان خود را گرمى داد.رسول خدا در کودکى على با او چنان سخن مى‏گفت که گوئى با همتاى خود حرف مى‏زند و على در آن وقت کمتر از 10 سال داشت .

آرى،محمد صلى الله علیه و آله پدر امت‏بود به طور عموم و على الاطلاق،پدر فرزندان خود بود به صورت نسب و پدر على بود به صورتى خاص.طبرى مى‏نویسد:هیچ پدرى مهربانتر از محمد صلى الله علیه و آله به على علیه السلام نبود-و هیچ فرزندى فرمانبرتر از على علیه السلام نسبت‏به محمد صلى الله علیه و آله نبود .او مى‏کوشید همه تعالیم و دستورات و برنامه‏هاى محمد صلى الله علیه و آله را پیاده کند.

یاد و خاطره او از محمد صلى الله علیه و آله

پیامبر به بعثت رسید و رسالت الهى را به وجهى نیکو انجام داد و بالاخره در میان اندوه پیروان و غم و حزن جانکاه على براى همیشه او را ترک گفت و به دیدار معبود شتافت ولى على علیه السلام خاطره دوران تربیت او را همیشه به یاد داشت.از

----------------------------------------------
[1] 2-سفینة البحار-ماده قوا.

 

 

[2] 3-37 آل عمران

 

 

[3] 4-امیر المؤمنین در عهد پیامبر

 

 

[4] 5-طبرى ج 2 ص 313

 

 

صفحه32

آموزش‏هاى او،از ارشادها و سخنان او همیشه سخن مى‏گفت. از جمله سخنان او در خطبه قاصعه است که در آن از روابط دوران کودکى و بعد خود با رسول خدا سخن مى‏گوید:

-و قد علمتم موضعى من رسول الله‏صلى الله علیه و آله-شما جایگاه مرا در نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله خوب مى‏دانید.

-بالقرابة القریبة و المنزلة الخصیصه -از خویشاوندى من با او و از مقام و احترام ویژه‏ام نزد او خبر دارید -وضعنى فى حجره و انا ولید -زمان کودکى مرا در کنار خود پرورش داد -یضمنى الى صدره -و به سینه‏اش مى‏چسبانید -و یکنفنى فى فراشه -و در بسترش مرا در آغوش مى‏داشت -و یمسنى جسده و یشمنى عرفه -بدنش را به من مى‏مالید و بوى خوش خود را به مشامم مى‏رساند -و کان یمضغ الشى ثم یلقمنیه... -و غذاى جویده را در دهان مى‏گذاشت. -و لقد کنت اتبعه اتباع الفصیل اثر امه -من در پى او مى‏رفتم همانند رفتن بچه شترى پى مادرش -یرفع لى فى کل یوم من اخلاقى علما -و هر روز از اخلاق خود پرچم و نشانه‏اى بر مى‏افراخت -و یامرنى بالاقتداء به .. -و پیروى از آن را به من امر مى‏فرمود

او حتى در غار حراء همراه پیامبر بود و بعدها هم که رسول خدا به نبوت رسید على علیه السلام با نور وحى آشنا بود و بوى نبوت را از رسول خدا استشمام مى‏کرد و در سفر و حضر به همراهش بود.اسناد ما نشان مى‏دهند که على پیروى از پیامبر را به پیروى از پدر ترجیح مى‏داد تا آن حد که نسخه‏اى از وجود پیامبر شد با این تفاوت که وزیر و وصى او بود.

در مکتب امام امیرالمومنین (ع) صفحه 53

دکتر على قائمى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387

تولد در کعبه

تولد در کعبه

على علیه السلام فرزند کعبه

1ـ محدث بزرگ حاکم نیشابورى گوید: اخبار متواترى وارد شده که فاطمه بنت اسد امیر مؤمنان على بن ابى طالب ـ کرم الله وجهه ـ را داخل کعبه بزاد.

2ـ محدث دهلوى پدر عبد العزیز دهلوى مؤلف کتاب«التحفة الاثنا عشریة فى الرد على الشیعة» عین همین سخن را گفته است.

----------------------------------------------
[1] 7) عن ابى عبد اله:«العقیقة واجبة‏»وسائل الشیعه ج 15 ص 144

 

 

[2] 8) وسائل الشیعه ج 15 ص 144

 

 

[3] 9) بحار الانوار ج 35 ص 18 و جلاء العیون شبر ج 1 ص 243«و نحر ثلاثماة من الابل و الف راس من البقر و الغنم‏»

 

 

[4] 1ـ المستدرک 3/ .483

 

 

[5] 2ـ ازاحة الخفاء عن خلافة الخلفاء/ .251

 

 

صفحه24

3ـ علامه ابن صباغ مالکى گوید: على علیه السلام در مکه مشرفه در داخل بیت الحرام (کعبه) در روز جمعه سیزدهم ماه خدا یعنى ماه رجب سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت به دنیا آمد.. و برخى گفته‏اند: ده سال پیش از هجرت... و پیش از او هیچکس در کعبه متولد نشد، و این فضیلتى است که خداوند به جهت بزرگداشت و بالا بردن مقام و اظهار کرامت او مخصوص حضرتش گردانیده است.

4ـ علامه گنجى شافعى نیز نظیر همین را گفته است.

5 ـ شیخ مؤمن بن حسن شبلنجى گوید على بن ابى طالب پسر عموى رسول خدا، تیغ آهیخته خداست که در مکه و بنا بر قولى در داخل کعبه به دنیا آمد در روز جمعه سیزدهم رجب الحرام سال سى‏ام عام الفیل و بیست و سه سال پیش از هجرت، و بنا بر قولى بیست و پنج سال، و دوازده سال پیش از مبعث، و بنا بر قولى ده سال، و پیش از او هیچ کس در کعبه متولد نشد.

6ـ عقاد گوید: على در درون کعبه متولد شد و خداوند روى او را گرامى داشته بود از اینکه به بتها سجده کند، گویى میلاد او در آنجا اعلام عهد جدیدى براى کعبه و عبادت در آن بود، على نزدیک بود که مسلمان به دنیا آید بلکه تحقیقا مسلمان دیده به جهان گشود اگر ما به میلاد عقیده و روح بنگریم، زیرا دیدگانش را به اسلام گشود و هرگز با پرستش بتها آشنایى نداشت، و او در خانه‏اى بالید که دعوت اسلامى از آن آغاز شد.

7ـ علامه صفورى گوید: على را مادرش در درون کعبه ـکه خدایش شرافت دهد ـبزاد، و این فضیلتى است که خداوند او را بدان مخصوص گردانیده است.

8ـ علامه برهان الدین حلبى شافعى در ضمن کلامى طولانى گفته است: ... زیرا آن حضرت در کعبه متولد شد در زمانى که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

میلاد حضرت در اشعار

آیة الله سید اسماعیل شیرازى

----------------------------------------------
[1] 3ـ الفصول المهمة/ .30

 

 

[2] 4ـ کفایة الطالب/ .407

 

 

[3] 5ـ نور الابصار/ .85

 

 

[4] 6ـ عبقریة الامام على علیه السلام/ .43

 

 

[5] 7ـ نزهة المجالس 2/ .454

 

 

[6] 8ـ السیرة الحلبیة 1/ .139

 

 

صفحه25

آنست نفسی من الکعبة نور مثل ما آنس موسى نار طور یوم غشى الملأ الأعلى سرور قرع السمع نداء کنداء شاطى‏ء الوادی طوى من حرم‏ ولدت شمس الضحى بدر التمام‏ فانجلت عنا دیاجیر الظلام‏ نادیا بشراکم هذا غلام‏ وجهه فلقة بدر یهتدى‏ بسنا أنواره فی الظلم‏ هذه فاطمة بنت أسد أقبلت تحمل لاهوت الأبد فاسجدوا ذلا له فیمن سجد فله الأملاک خرت سجدا إذ تجلى نوره فی آدم‏ کشف الستر عن الحق المبین‏ و تجلى وجه رب العالمین‏ و بدا مصباح مشکاة الیقین‏ و بدت مشرقة شمس الهدى‏ فانجلى لیل الضلال المظلم‏ نسخ التأبید من نفی ترى‏ فأرانا وجهه رب الورى‏ لیت موسى کان فینا فیرى‏ ما تمناه بطور مجهدا فانثنى عنه بکفی معدم‏ هل درت ام العلى ما وضعت؟ أم درت ثدی الهدى ما أرضعت؟ أم درت کف النهى ما رفعت؟ أم درى رب الحجى ما ولدا؟ جل معناه فلما یعلم‏ سید فاق علا کل الأنام‏ کان إذ لا کائن و هو إمام‏ شرف الله به بیت الحرام‏ حین أضحى لعلاه مولدا فوطی تربته بالقدم‏ إن یکن یجعل لله البنون‏ و تعالى الله عما یصفون‏ فولید البیت أحرى أن یکون‏ لولی البیت حقا ولدا لا عزیر، لا و لا ابن مریم‏ سبق الکون جمیعا فی الوجود و طوى عالم غیب و شهود کل ما فی الکون من یمناه جود إذ هو الکائن لله یدا و ید الله مدر الأنعم

----------------------------------------------
[1] 9ـ تا اینجا در سفینة البحار 2/ .230

 

 

صفحه26

هو بدر و ذراریه بدور عقمت عن مثلهم أم الدهور کعبة الوفاد فی کل الشهور فاز من نحو فناها و فدا بمطاف منه أو مستلم‏ أیها المرجى لقاه فی الممات‏ کل موت فیه لقیاک حیاة لیتما عجل بی ما هو آت‏ علنی القی حیاتی فی الردى‏ فایزا منه بأوفى النعم

«جانم نورى را از کعبه مشاهده کرد همانند همان آتشى که موسى از کوه طور دید. روزى که عالم بالا را سرور و شادى پر کرده بود صدایى مانند صدایى که از وادى مقدس طوى شنیده شد به گوش رسید».

«خورشید درخشان ماه تابان را بزاد پس تاریکیهاى شبهاى تار از ما برطرف شد، در آن حال ندا بلند شد: مژده باد شما را که کودکى ماه پاره به دنیا آمد که از نور چهره‏اش در تاریکیها راه جویند».

«این فاطمه دختر اسد است که لاهوت ابد را در آغوش گرفته و پیش مى‏آید.

پس همگى در برابر او در زمره ساجدان سر خاکسارى به زمین بسایید که فرشتگان در برابر او سجده کرده‏اند آن گاه که نور او در آدم تجلى کرد».

«پرده از چهره حق مبین برداشته شد و چهره رب العالمین نمایان گشت و چراغ مشکات یقین آشکار شد و خورشید هدایت درخشید و در نتیجه شب تیره گمراهى به روشنى بدل گردید».

«حکم نفى ابدى از دیدن حق نسخ شد و پروردگار عالمیان چهره خود را به ما نمود، کاش موسى در میان ما بود و مى‏دید از آنچه را که با خواهش فراوان آرزو نمود ولى با دست خالى بازگشت» .

«آیا مادر علو و والایى دانست که چه مولودى به دنیا آورد؟ یا پستان هدایت دانست که چه طفلى را شیر داد؟ آیا دست عقل دانست که چه کودکى را بر سر دست گرفت؟یا خداوند خرد دانست که چه مولودى را زاده؟ حقیقت او بسى والاست و هرگز آنها ندانسته‏اند که چه آورده‏اند» !.

«او سرورى است که بر همه آفریدگان برترى دارد و آن گاه که هیچ موجودى نبود او بود و مقام امامت داشت، خداوند کعبه را از آن رو که زادگاه اوست شرافت بخشیده و این مولود بر خاک آن گام نهاده».

«اگر بنا بود خدا را فرزندى باشد ـ که البته خداوند از این نسبت منزه و برتر است ـ بى شک شایسته‏تر آن است که مولود کعبه فرزند خداى کعبه باشد نه عزیر و پسر مریم»!

«او در وجود بر عالم هستى پیشى گرفته و عوالم غیب و شهود را در نور دیده است. هر چه در عالم هستى است از وجود دست اوست، چرا که او دست خداست و دست خدا بخشنده نعمتهاست».

«او ماه تابان و فرزندانش همه ماههاى تابانند که مادر دهر از آوردن مثل آنها نازا گشته است، او در همه اوقات سال کعبه زائران است و هر که به زیارت درگاه او و طواف و بوسه‏گاه او موفق شد تحقیقا به رستگارى رسید».

----------------------------------------------
[1] 10ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.

 

 

صفحه27

«اى که به هنگام مرگ امید دیدار تو مى‏رود، هر مرگى که به دیدار تو انجامد زندگى حقیقى است، کاش مرگ من زودتر فرا مى‏رسید و جامه حیات را به دور مى‏افکندم تا به دیدار تو که برترین و کاملترین نعمتهاست فایز مى‏شدم».

شیخ حسین نجف

جعل الله بیته لعلى‏ مولدا یا له من علا لایضاها لم یشارکه فی الولادة فیه‏ سید الرسل لا و لا أنبیاها

«خداوند خانه خود را زادگاه على ساخت. وه چه مقام والایى که نظیر ندارد»!

«زاده شدن او در کعبه فضیلتى است که هیچ پیامبرى حتى سروران رسولان صلى الله علیه و آله و سلم نیز با او در این فضیلت شرکت ندارد».

سید على نقى هندى

لکم یکن فی کعبة الرحمن مولود سواه‏ إذ تعالى فی البرایا عن مثیل فی علاه‏ و تولى ذکره فی محکم الذکر الإله‏ أیقول الغر فیه بعد هذا؟ لست أدری‏ أقبلت فاطمة حاملة خیر جنین‏ جاء مخلوقا بنور القدس لا الماء المهین‏ و تردى منظر اللاهوت بین العالمین‏ کیف قد اودع فی جنب و صدر؟ لست أدری‏ أقبلت تدعو و قد جاء بها داء المخاض‏ نحو جذع النخل من ألطاف ذی اللطف المفاض‏ فدعت خالقها الباری بأحشاء مراض‏ کیف ضجت، کیف عجت، کیف ناحت؟ لست أدری‏ لست أدری غیر أن البیت قد رد الجواب‏ بابتسام فى جدار البیت أضحى منه باب‏ دخلت فانجاب فیه البشر عن محض اللباب‏ إنما أدری بهذا، غیر هذا لست أدری‏ کیف أدری و هو سر فیه قد حار العقول‏ حادث فی الیوم لکن لم یزل أصل الاصول‏ مظهر لله لکن لا اتحاد لا حلول‏ غایة الإدراک أن أدری بأنی لست أدری‏ ولد الطهر «على»من تسامى فی علاه؟ فاهتدى فیه فریق و فریق فیه تاه‏ ضل أقوام فظنوا أنه حقا إله‏ أم جنون العشق هذا لا یجازى؟ لست أدری

----------------------------------------------
[1] 11ـ الغدیر 6/30 و 31 با تلخیص.

 

 

[2] 12ـ الغدیر 6/36 ـ .37

 

 

صفحه28

«در خانه کعبه خدا جز او مولود دیگرى به دنیا نیامده، زیرا وى برتر از آن است که در میان خلایق در والایى نظیرى داشته باشد. و خداوند در آیات محکم قرآن از او یاد کرده است، آیا پس از این شخص گول خورده و نادان درباره او سخنى دارد؟ نمى‏دانم».

«فاطمه (بنت اسد) در حالى که به بهترین جنین حامله بود پیش آمد، جنینى که از نور پاک آفریده بود نه از نطفه بى مقدار، و جلوه گاه لاهوت در میان عالمیان فرود آمد، حال چگونه در میان پهلو و سینه قرار داده شد؟نمى دانم».

«فاطمه دعا کنان پیش آمد در حالى که از الطاف خداى لطیف بخشنده درد زاییدن او را به سوى درخت خرما مى‏کشانید، و او با احشائى دردمند آفریدگار خود را صدا زد. اما چگونه نالید، چگونه زار زد، چگونه آه و ناله کشید؟ نمى‏دانم».

«جز این نمى‏دانم که پاسخ کعبه این بود که لبخندى به او زد و از این لبخند درى در دیوار خانه گشوده گشت.فاطمه داخل شد و صدف مژده شکافت و خرد ناب از آن بیرون جست.من تنها همین را مى‏دانم و جز این چیزى نمى‏دانم».

«چگونه بدانم حال آنکه او سرى است که خردها در آن سرگشته‏اند، و او با آنکه امروز پدید آمده ولى از قدیم اصل الاصول بوده است. او مظهر خداست بى آنکه اتحاد و حلولى در کار باشد، و غایت ادراک و فهم آن است که بدانم که نمى‏دانم».

«آن طفل پاکیزه یعنى على علیه السلام دیده به جهان گشود و چه کسى را یاراى آن است که با او در بلندى پهلو زند؟ پس گروهى درباره او هدایت یافتند و گروهى دیگر به راه ضلالت و حیرت رفتند. آیا گروههایى گمراه شدند که پنداشتند او حقا خداست، یا آنکه این جنون عشق بوده است که مجازات ندارد؟ نمى‏دانم».

دوران کودکى و شیر خوارگى امام على علیه السلام

1ـ آن حضرت در معرفى خود فرموده: شما از موقعیت من با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در خویشاوندى نزدیک و منزلت خاصى که با او دارم با خبرید، مرا در کودکى در دامن مى‏نشاند، به سینه مى‏چسباند، در بستر خویش در کنار خود جاى مى‏داد، بدن خود را به من مى‏سایید، بوى خوش خود را به مشام من مى‏رساند و غذا را مى‏جوید و در دهان من مى‏گذاشت، او هرگز دروغى از من نشنید و اشتباه و لغزشى در کار من ندید. خداوند از هنگام کودکى حضرتش بزرگترین فرشته از فرشتگان خود را قرین او ساخته بود که شب و روز او را به راه مکارم و خویهاى نیکوى عالم مى‏برد، و من سایه به سایه او حرکت مى‏کردم، در هر روزى پرچمى از آن اخلاق بزرگوارانه خویش برایم بر مى‏افراشت و مرا به پیروى مأمور مى‏داشت. او در هر سالى مجاور غار حرا مى‏شد و تنها من او را مى دیدم و جز من کسى او را نمى‏دید، و در آن روز تنها خانه‏اى که مسلمان بود خانه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بود که آن حضرت و خدیجه و من در آن میزیستیم ....و پیامبر به من فرمود که تو وزیر من هستى و تو بر خیر و خوبى قرار دارى.

ابن ابى الحدید گوید: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: على علیه السلام پیش از رسالت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم با آن حضرت نور (وحى) را مى‏دید و صدا را مى‏شنید، و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: اگر من خاتم پیامبران نبودم تو شریک در نبوت من بودى، حال که پیامبر نیستى وصى پیامبر و وارث اویى، بلکه تو سرور اوصیا و پیشواى پرهیزکارانى.

----------------------------------------------
[1] 13ـ تعبیر عربى آن چنین است: و من مانند بچه شتر که دنبال مادرش مى‏رود به دنبال او بودم.

 

 

[2] 14ـ نهج البلاغة/ .190

 

 

[3] 15ـ شرح نهج الباغة ابن ابى الحدید 13/210، ذیل خطبه .238

 

 

صفحه29

2ـ علامه حلى رحمه الله گوید: آن حضرت در روز جمعه سیزدهم ماه رجب سى سال پس از عام الفیل در کعبه به دنیا آمد، و جز آن حضرت هیچ کس نه قبل و نه بعد از حضرتش در کعبه زاده نشد، و در آن هنگام پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم سى سال داشت.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را دوست داشت و به تربیتش پرداخت و هنگام غسل او را شستشو مى‏داد و هنگامى که شیر مى‏طلبید او را مى‏نوشانید و هنگام خواب گهواره او را مى‏جنباند... و مى‏فرمود: این برادر، ولى، ذخیره، یاور، برگزیده، پناهگاه، داماد، وصى، همسر دختر من و امین و خلیفه من است. پیوسته او را در آغوش مى‏گرفت و در کوهها و دره‏هاى مکه مى‏گردانید.

3ـ برهان الدین حلبى گوید: على علیه السلام پیوسته با رسول خدا علیه السلام به سر مى‏برد .

و در «خصائص العشره» زمخشرى آمده: پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم نام او را على گذاشت و روزهایى چند او را از آب دهان مبارک خود غذا داد و زبان خود را براى مکیدن در دهان او مى‏نهاد. فاطمه بنت اسد مادر على ـ رضی الله تعالى عنها ـ گوید: چون او را بزادم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را على نامید و آب دهان خود را در دهان او ریخت و زبان خویش در دهان او گذاشت و على پیوسته زبان حضرتش را مى‏مکید تا به خواب رفت، فرداى آن شب دایه‏اى براى او طلب کردیم ولى على پستان هیچ زنى را نگرفت، ما حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم را فرا خواندیم حضرتش زبان خود را در دهان على نهاد تا خوابش برد، و چند گاهى ـبه اندازه‏اى که خدا خواست ـبه همین صورت گذشت.

4ـ ابوالقاسم در اخبار ابو رافع از سه طریق روایت کرده که پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم هنگام ازدواج با خدیجه به عموى خود ابوطالب گفت: من دوست دارم که یکى از فرزندان خود را به من بسپارى تا یاور من باشد و امور مرا کفایت کند و من این لطف شما را سپاس گزارم. ابو طالب گفت: هر کدام را خواهى انتخاب کن.

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على علیه السلام را برگزید. پس کسى که ریشه‏هایش از چشمه نبوت سیراب شده، درختش پستان نبوت را مکیده، شاخه‏هایش از آبشخوار امامت بارور شده، در خانه وحى رشد یافته، در خانه نزول قرآن تربیت گردیده و در دوران زندگى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با او بوده و تا دم مرگ از او جدا نگشته است هرگز با سایر مردم قابل مقایسه نیست، چرا که او از گرامى‏ترین و پاکیزه‏ترین ریشه خانوادگى برخوردار بوده و معلوم است که رگ و ریشه شایسته بالنده است و شهاب تیز و درخشان نفوذ کننده و آموزش پیامبر کارساز. و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم تربیت او را به عهده نگرفت و ضامن پرورش و تربیت نیکوى او نشد مگر به دو دلیل: یا آنکه از روى حدس قوى آینده درخشان او را مى‏نگریست و یا از طریق وحى الهى مى‏دانست. اگر روزى حدس قوى بوده معلوم است که تیر حدسش خطا نرفته و پندارش نابجا نبوده است، و اگر به وحى الهى بوده، دیگر منزلتى برتر و حالى دلالت کننده‏تر از آن بر فضیلت و امامت حضرتش وجود ندارد.

امیرالمؤمنین على ابن ابى‏طالب علیه السلام ص 627

احمد رحمانى همدانى

دسته ها : پدرم علی(ع)
چهارشنبه بیست و ششم 4 1387
X